ایده ی سرودن «نشانی»

همانطورکه در پیادهروی زرد پاییز قدم می زنم و برگ های خشک درختان را ازنظر می گذرانم، واژه"نشانی"درذهنم نقش میبندد. پیش خود می گویم:
"هرچیزی نشانه ای دارد.
نشانه پاییز، برگهای زرد درختان است.
نشانه پرندگان، پرواز.
و نشانه آدمها؟"
چهره های مختلفی ازمقابل چشمانم رد میشوند و با یک ویژگی خاص خودنمایی میکنند:
-برخی با مهربانی شان.
-برخی با گذشت و فداکاری.
-برخی با لبخندی که بر لب دارند.
-برخی با کارهای ماندگارشان درتاریخ.
برای لحظه ای روی حریرنرم برگها می ایستم. به آسمان گرفته پاییز با ابرهای خاکستری رنگش چشم می دوزم و زیرلب زمزمه میکنم: "پس من چی؟"
در ذهن، خودم را می تکانم. می فشارم، مثل لباسی خیس روی رخت آویز پهن می کنم و میبینم کلمات، قطره قطره از نوک انگشتانم بر صفحات کاغذ میچکد.
حالا می فهمم. نشانه من، واژههایم هستند. واژههایی که مثل خون در رگهایم جاری اند و گاه و بیگاه به شکل های مختلف، خودی نشان می دهند.
در ذهنم این جمله نقش میبندد:
"نشانی واژههایم را از رگهایم بگیر"
باد سرد پاییز صورتم را می سوزاند.از پیچ کوچه می گذرم و قدم به ابتدای خیابان میگذارم. صدای بوق ماشینها و ویراژ موتورها کلمات را فراری میدهند و من با گوش سپردن به صداهایی که از کنارم میگذرند با دنیای شاعرانهام خداحافظی میکنم.
👤نسرین زبردست
🆔 @booksnz
برشی از شعر نشانی:
- ۰ نظر
- ۲۷ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۱۸