رنگین کمان

وبلاگ شخصی نسرین زبردست

رنگین کمان

وبلاگ شخصی نسرین زبردست

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعرسپید» ثبت شده است

مسیربهار

نسرین زبردست | جمعه, ۱۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۵ ب.ظ | ۱ نظر

    مسیر‌‌بهار

     ازکوچه‌های خسته‌ی دیروز می‌گذرد

    از‌خیابان‌های خلوت تنهایی

    از‌خانه‌هایی خاموش

    با دیوارهایی بلند

    پنجره‌‌هایی بسته

 

    مسیر‌بهار

    از برگریزان زرد درختان می‌گذرد

    از ایستادن انسان در‌مسیر باد

    از نواختن سیلی تلخ حقیقت

    و رها‌ساختن باورهای پوسیده

    برای پوشیدن اندیشه‌های نو

 

    مسیر‌بهار

    از شب‌های سرد زمستان می‌گذرد

    از یخبندان‌های ترس و دلهره

    و دو‌راهی‌های باور و تردید

 

    مسیر‌بهار

    از‌شکفتن پرسش‌های بی‌پایان

    بر‌شاخسار‌اندیشه‌ی انسان می‌گذرد

    از وزیدن نسیم آگاهی

    و به بارنشستن میوه‌های امید

 

    مسیر‌بهار از شب‌های تاریک زمستان می‌گذرد

کتاب: چلچراع های خاموش

اثر: نسرین زبردست

  • نسرین زبردست

راز (شعرسپید)

نسرین زبردست | شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۰۷:۱۲ ب.ظ | ۰ نظر

🔺"راز "
 
درختان، ایستاده می‌خوابند 
کوه‌ها ایستاده نماز می‌خوانند 
آسمان، ایستاده به معراج می‌رود 
 
چرا نایستم؟ 
چرا در رگ‌های حیات جاری نشوم؟ 
چرا از افق 
نشانی خانۀ آفتاب را نستانم؟ 
 
ساعت شنی عمر، روی دیوار است 
توفان‌ها با تیک‌تاک ساعت‌ها می‌گذرند 
غم‌ها با تیک‌تاک عقربه‌ها می‌میرند 
و زندگی با ایستادن روی دقیقۀ صفر 
به نقطۀ پایان می‌رسد 
 
چرا نایستم؟ 
رازِ ماندن در «ایستادن» است 
در «حرکت» 
در جاری شدن درمسیر نور 
در چنگ زدن به میوه‌های رسیدۀ آگاهی 
 
چرا نایستم؟ 
بادبان‌های کشتی ایستاده‌اند 
 
👤نسرین زبردست


  • نسرین زبردست

تعارض

نسرین زبردست | شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۲۴ ب.ظ | ۰ نظر
 من در تعارضم 
با جهانی که تفاوت ها را برنمی تابد 
همه چیز را یک رنگ می خواهد 
یک جور
یک شکل
یکنواخت 
 
جهانی که گل های سپید را دوست دارد
 پرندگان سپید را دوست دارد 
و انسان های سپید را به انزوا می کشاند
 
 من در تعارضم 
با جهانی که صدای آفرینش را نمی شنود
 جهانی که سقف اندیشه اش 
کوتاه تر از بام آرزوهایش است 
و برای درک حقیقت 
عینک عادت ها را
از چشم برنمی دارد 
 
من در تعارضم
 
✍نسرین زبردست
  • نسرین زبردست

عاشقانه ای برای تابستان

نسرین زبردست | يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۴۰۲، ۱۲:۲۰ ق.ظ | ۰ نظر

تو را به قامت بلند زوزهایت می شناسند

به پرتوهای پرفروغ آفتاب

به آب تنی داغ دشت با تن سرد جویبار

و باروری زمین، زیر نگاه های آتشین خورشید

 

تو را به خنکای دلچسب باد

و بازی سرانگشت نسیم

با تن سیز برگ ها می شناسند

به سایه های بیقرار باغ ها

و آرایش شاخه ها

با ریسه های میوه های رنگارنگ

 

تو را به طعم ترش و شیرین لواشک و زردآلو

و نوبرانه های بی تکرار فصل های سال می شناسند

به دل انگیزی غروب های طولانی ات

و خاطره آفرینی جای خالی قدم هایت

 

تو را، ای همه برکت، ای همه سرسبزی

و ای معنی بی پایان بخشندگی

به امتداد روزهای آفتابی ات می ستایم

و هرگاه عقربه های ساعت قلبت

روی دقیقۀ صفر بایستد

و پرندۀ زمان

آخرین ضربان نبض تو را بنوازد

من

در ابتدای جادۀ بارانی مهر

و در آستانۀ پرتکرار تقویم روزها

تولد دوبارۀ تو را

به انتظار خواهم ایستاد

 

به فلم

نسرین زبردست

books.nasrinzebardastاینستاگرام: 

تلگرام: https://t.me/booksnz

ایتا: https://eitaa.com/booksnz

 

 

  • نسرین زبردست

قانون گذارنخستین

نسرین زبردست | دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۳ ب.ظ | ۰ نظر

تو قانون گذارنخستین بودی

زمانی که گنجشک ها آواز نمی خواندند

و پروانه ها، پریدن برآسمان پاک جهان را نمی دانستند

 

تو قانون گذارنخستین بودی

وقتی اذان بودن را

درگوش های سنگین زمین زمزمه کردی

و دانه های خفتۀ قوانین را

در دست های فسردۀ جهان کاشتی

 

تو قانون گذارنخستین بودی

آن روزکه به آب ها آموختی

چگونه روان شدن را

و به کوه ها نشان دادی

چگونه برافراشتن را

 

تو قانون گذارنخستین بودی

آن گا ه که با دها وزید

رودها جاری گشت

وآفرینش آغاز شد

 

 تو قانون گذارنخستین بودی

به قلم: نسرین زبردست

 

https://www.instagram.com/books.nasrinzebardastاینستاگرام: 

تلگرام،https://t.me/booksnz

ایتا: https://eitaa.com/booksnz

  • نسرین زبردست

پرواز

نسرین زبردست | پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۳ ق.ظ | ۰ نظر

 

parvaz

حصا رها را بشکن

پنجره ها را با ز کن

و از دریچه ای که رو به تأ مل گشوده می شود

به زندگی نگا ه کن

تا ببینی که تقد یر، بیکا ر است

و ریشه ها ی نا مرئی علت ومعلول

درعقیم ترین ذرا ت حیا ت، ریشه دوا نده است

 

حصا رها را بشکن

زنجیرها را پا ره کن

و ببین چگونه کلیدها ی سرنوشت

درصند وقچۀ دستا ن تو می چرخد

و چگونه گا مها ی محکم ارا د ه ات

تقد یر را تسخیر می کند

 

حصا رها را بشکن

قدم برپلکا ن سبزتکا مل بگذار

و با چشما نی ، چرا غا نی تر از آفتا ب

به چشمه ها ی خروشا ن زندگی نگا ه کن

تا ببینی که زیستن

درآن سوی کوهها ی  سربه فلک کشیدۀ ادرا ک

و در برگ ، برگ آلبوم ا ند یشه وعمل

درانتظار توست

درانتظار توست

 

                          به قلم: نسرین زبردست

                        books.nasrinzebardastاینستاگرام: 

  • نسرین زبردست

تجلی

نسرین زبردست | سه شنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ق.ظ | ۰ نظر

 

tajalli

    توتجلی پا کی آبی و زلا لی دریا

   تجلی نم نم بارا ن وهفت رنگ مه آلود رنگین کما ن

   توتجلی آذرخشی در دل ابر

   غرش رعدی در دل آسما ن وتجلی نور برطورسینا

   توتجلی سبزرنگ معرفتی

   آیت دانا یی ویگا نه ترین ، یگا نه ی هستی

   توتجلی تما م خواسته ها ی منی

   تجلی خوبی وزیبا یی

   وتجلی عدالت برای دستها ی زخمی زمین

                                         به قلم: نسرین زبردست

https://www.instagram.com/books.nasrinzebardastاینستاگرام: 

 

 

  • نسرین زبردست

درسرزمین آب و آفتاب

نسرین زبردست | پنجشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۹ ب.ظ | ۰ نظر

 

  یادش بخیر

   ماروزگاری باهم برادر بودیم

   درسرزمین آب وآفتاب

   در دل صخره های حرا وسبلان و طورسینا

   و در زیرشاخه های شرمسار بیدمجنون

 

   ما روزگاری باهم برادر بودیم

   درثانیه های صمیمانه ای

   که از زلالی یک چشمه آب می خوردیم

   و روی علف های تازه ی یک دشت نماز می خواندیم

 

   ما روزگاری باهم برادر بودیم

   پیش از آن که دست های فریبنده ای

   میان ما مرزهای کج ومعوج جغرافیایی بکشد

   و ما را ترک و کرد و فارس و عرب بنامد

 

   پیش ازآنکه زمین های حاصلخیزمان

   گندمزارهای زرد رنگمان

   و چشمه های روشن آبمان

   دو پاره شود

 

   حالا، دیگر " من " و " تو" ما نبودیم

   " من " های جنگجویی بودیم

   که میانمان خطوطی کشیده شده بود

   ازخطوط جغرافیایی گرفته

   تا مرزهای نژادی

   و مرزهای بی امتداد قبیله ای

 

    حالا، دیگر " ما " نبودیم

   " من " های خونریزی بودیم

   که به روی هم خنجر می کشیدیم

   و گلوله های  سربی می چکاندیم

   وفراموش کرده بودیم

   که روزگاری با هم برادر بودیم

 

   فرزندان یک پدر و مادر

   به نام آدم و حوا

   وارثان یک ملک پادشاهی

   به نام زمین

   و مسافران یک منزلگاه ابدی

   به نام آخرت

   ما روزگاری باهم برادر بودیم

     نسرین زبردست

                        اینستاگرام

                               books.nasrinzebardast 

  • نسرین زبردست

مرا ببر

نسرین زبردست | دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ | ۰ نظر

   مرا ببر

   به آسمان آبی دوران کودکی ام

   به قصه های ساده ی مادربزرگ

   وبه روزهای بیگانگی انسان

   با معنی آلوده ی گناه

    مرا ببر

    به ثانیه های عصمت آدم

    به لحظه هایی که معصومانه نگاه می کرد

   و کودکانه دروغهای ابلیس را می جوید

   وناباورانه عصیان می کرد

   مرا به دنیایی ببر

   که نمادها درآن نامرئیند

   به جها نی که درآن ، سا یه ای نیست

   وهرچه هست ، حقیقت محض است

   مرا به روزها ی سبز تکا مل ببر

   به ابتدای رنگین کمان رسیدن

   تا پلکان رنگینش

   مرا تا بی نهایت خدا ببرد

   و در ابدیتی شفاف

   محو گردا ند

   مرا ببر

                            نسرین زبردست

                  books.nasrinzebardastاینستاگرام: 

 

  • نسرین زبردست